![]() |
![]() |
|
|
راپۆرتی لڤین له سهر ئیخوانی ئێران راستهیهکان بهرهوکوێ دهبات؟! ئیبراھیم مهردۆخی ـ مهریوان له راستیدا فهلسهفهو خاڵی سهرکی وپێکھاتهی و وجود و لهدایک بون و ئهرکی سهر شانی رۆژنامهوانی و رۆژنامه نوسی و ، دهرکردن و بڵاو کردنهوهی رۆژنامهو گۆڤار و حهفته نامه و دانانی رادیو و تهلهفزوێن و تێکڕای مێدیاکان له کۆمهڵگاکاندا، ئهوهیه چاو ساق و رێ پیشاندهر و مهشخهڵی رێگا و عاسای دهستی دانیشتوانی کۆمهڵگا بن و لهشهوه زهنگی نهزانیدا ، له کهند و کۆسپ و ھهڵدێر و قوڕ و زهلکاوی رێگای ژیان بیان پارێزێن و، لهشهقام و راسته رێگای ژیانهوه بهرهو لوتکهی خوشبهختی و بهختهوهری بیانبهن .
ئاماژه: رۆژنامهی ئاوێنهی ھێژا ! پاش سڵاو ورێزم بۆ بهرپرسان و کارگێڕان، گۆڤاری لڤین لهژمارهی 79 ی تشرینی دووهمی 2008دا راپۆرتێکی سهبارهت به ( جهماعهتی دهعوهت و ئیسڵاحی ئێران ) لهژێرسهردێڕی : (پشکۆکه دهگهشێتهوه ئیخوان مسلیمین لهئێران سوڕی متبون تهوا ودهکهن ) بڵاوکردهوه، منیش وهکو یهێکێک له دامهزرێنهران و ئهندامانی ئه و رێکخستنه، چهند تێبینی و راستکردنهوهیه کم لهسهر ئهو راپۆرته ئارهستهکردن، پاشان به تهلهفونیش لهگهڵ کاک ئهحمهدمیرهدا مهسهلهکهم بهتێرو تهسهلی باسکرد، بهڵام بهداخهوه به ھیچ کولۆجێک نهچوهژێر بڵاوکردنهوهی بابهتهکهو ، لهم بوارهدا مافی ئێمه و یاسای رۆژنامه وانی پێشیل کرد، ئهوا دهقی بابهتهکه ئاراستهی بهرێزتان دهکهم، ھیوادارم وهکو ئهرکێکی رۆژنامه وانی ئهم بابهتهمان بۆ بڵاو بکهنهوه، جێگای سوپاس و پێ زانینه.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 دی1387ساعت توسط ابراهیم مردوخی |
|
|
آیا سخنان دکتر قرضاوی تفرقه انگیز است یا پایمال نمودن حقوق اهل سنت در ایران؟!
(فریاد و سکوت ملت، ص 19تا 22- این مطلب در ویژه نامه سیاسی روزنامه حیات نو مورخه 20/ 7 / 80 درص 3 نیز درج شده است) هفته وحدت ازحرف تاعمل حدود بیست سال است، که هفته وحدت را برگزار می کنیم. حاصل و دستاورد برگزاری هفته وحدت ظرف سالیان گذشته چه بوده است؟ چه راه کار عملی برای تحقق وحدت بین مسلمین، به ویژه بین اهل تشیع وتسنن ایران پیشنهاد شده است؟ چه سازو کاری برای زدودن غبار تفرقه و تجلی وحدت طراحی شده است؟ بدیهی ومسلم است که وحدت با حرف و برگزاری همایش و به روی صحنه آوردن نمایش، محقق نمی گردد، چون از قدیم الایام حکما فرموده اند:" دوصد گفته چون نیم کردارنیست " یا ایضا می فرمایند: "به عمل کار بر آید به سخن دانی نیست." مهندس بها الدین ادب در همان کتاب" فریاد و سکوت ملت" در صفحات 102تا 110 در مورد مشکلات اهل سنت ایران نیز این چنین می نویسد: مشکلات اهل تسنن در ایران مشکلات اهل تسنن درایران، از کوچک ترین مسأله شروع می شود تا مهم ترین مسایل. این مشکلات بعضاً سلیقه ای و برخی نیز حتی قانونی هستند... اگر منظم ودسته بندی شده در خصوص مشکلات اهل تسنن ایران صحبت کنیم شاید بهتر باشد. زیرا نتیجه ملموس تری به دست خواهد داد. لذا در چهار حوزه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی وفرهنگی ومذهبی...اهل تسنن در ایران پرداخته و مشکلات ایشان را بازگو می کنم. 2 - حوزه اقتصادی * بارعیت صلح کن و ز جنگ خصم ایمن نشین زانکه شاهنشاه عادل را رعیت لشکر است www.ebrahimmardokhi.blogfa.com
ـ متن کامل مصاحبه دکتر یوسف قرضاوی با روزنامه "المصری الیوم" را اینجا بخوانید ـ
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 مهر1387ساعت توسط ابراهیم مردوخی |
|
|
اگر مجریان قانون اجازه دهند قانون اجرا خواهد شد
از قدیم و ندیم گفته اند بدترین قانون باز هم از بی قانونی بهتر است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 مهر1386ساعت توسط ابراهیم مردوخی |
|
|
وانهزانین ههوڵدان بۆسڕینهوه وچهواشه کردنی مێژوی دوێنێ ئهمڕۆمان گهشهدار دهکات
(ئهم بابهته له ژمارهکانی ۴۷،۴۶و ۴۸ ی ھهفتهنامهی پهیامی کوردستان بڵاو کراوەتهوه)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 فروردین1386ساعت توسط ابراهیم مردوخی |
|
به نام خدا
اشاره: سردبير محترم روزنامه نشاط! با سلام و اميد نشاط و حيات در جامعه: در مورخة 26 مردادماه 77 سردبير هفتهنامه آبيدر مطلبي زير عنوان « سهم قوم كرد در هالهاي از ابهام » در هفتهنامهشان درج نموده بودند. اين حقير نيز در مورخة 17/6/77 جوابيهاي برايش ارسال داشتم، كه تفصيلات مربوط به آن در نامهاي كه در مورخة 14/8/77 براي روزنامة سلام نوشتهام ـ كه اينك نسخهاي از آن در دسترس شما قرار ميگيرد ـ با مطالعة آن، اينجانب را از اطاله و تصديع بينياز مينمايد. اما آنچه كه لازم ميدانم در اينجا به عرض برسانم، نكات زير است: 1. متأسفانه روزنامة سلام نيز مانند سایرين، لطف نفرمودند، و در شان را به رويمان نگشودند. و اميدمان را به يأس تبديل نمودند. عليرغم دو مرتبه تماس تلفني، حتي در ستون الو سلام جواب دندانشكني به ما ندادند؟!! 2. 2. اميد بسته برآمد، معشوق از در، درآمد. انتشار روزنامة نشاط به روح و جان جامعهمان نشاط بخشيد و خط بطلان بر نوميديها كشيد. فرق است ميان آنكه يارش در بر، با آنكه دو چشمش انتظار بر در. 3. در شمارة 44 سال دوم بهمن ماه 77، هفتهنامه آبيدر، بار ديگر نمك بر زخم دل و جگر پاشيده شد. مقاله مورد نظر اما در قالب فشردهتر، با قلمي غير از قلم سردبير به رشتة تحرير درآمده بود. با سبك و شيوة اديبانه و شاعرانه آراسته به آيات قرآن و عبارات نهجالبلاغه و با استفاده از شعر شاعران. بلي اينمرتبه مقاله زير عنوان نامهاي از كردستان به رياست جمهوري « بالاخره سهم مردم كرد در مديريت كلان كشوري و جامعة مدني چيست؟ » به قلم آقاي محمدصديق خالقپناه به رشتة تحريردرآمده بود. 4. چون متن و بطن و مفهوم و منطق نوشتار، همان است كه بود. ديگر لازم نديدم جوابيهاي جديد بنويسم يا حداقل مواردي به جوابية قبلي اضافه نمايم. لذا بدان بسنده كردم و تقديم حضورتان نمودم. باشد نشاط تازه به كالبد حقيقت دميده شود. 5. ضمناً دو نسخه از دو مقاله هفتهنامه آبيدر به پيوست تقديم حضورتان ميگردد. 3/12/77 سهم قوم كرد در هالهاي از ابهام
به نام خدا اشاره روزنامة سلام با عرض سلام و احترام در مورخة 26 مرداد 77 در هفتهنامة « آبيدر » ـ كه در مركز استان كردستان منتشر ميشود ـ در سرمقالة شمارة 36 مطلبي زير عنوان « سهم قوم كرد در هالهاي از ابهام » به قلم سردبير محترم آن، آقاي بهرام ولدبيگي، به چاپ رسيد. و اين حقير نيز به حكم احساس مسئوليت و تبيين و توضيح حقايق، جوابيهاي در تاريخ 17/6/77 ـ كه اينك نسخهاي از آن در دسترس شما قرار ميگيرد ـ نوشتم. ابتدا خوشبينانه و با رعايت عدم تخطی از عرصة ادب يك نسخه از آن را به پيشگاه هفتهنامة مزبور تقديم داشتم، تا بلكه با سعة صدر و ادعاي حقطلبي و عدالتخواهي كه جناب آقاي سردبير در متن و بطن مقالهشان به آن اشاره و بلكه تصريح فرموده بودند، آن را در هفتهنامهشان درج نمايند. اما متأسفانه بعد از بيرون آمدن چند شماره از آن مطمئن شدم به جاي چاپ كردن، آن را چاپيدهاند. بعد از يأس و نااميدي از اين در، به در ديگري پناه بردم و نسخه ای از آن را برای هفتهنامههاي سيروان و اخبار كردستان فرستادم، و آنها نيز چون در چنين فضايي پا به عرصة وجود نهادهاند جرأت چاپ و انتشار آن را نداشتند. اينك پا را فراتر از منطقه نهادم، و به فكر روزنامة سلام افتادم، بارقة اميد در دلم جهيد و نسيم سرور بر درونم وزيد، شايد اين مرتبه اين در به رويمان باز شود و يأسمان به اميد مبدل گردد و نالة درون فرزندان اين خطه در هالهاي از ابهام فرورفته به گوش هموطنان عزيزمان برسد. ضمناً نسخهاي از مقاله مورد بحث به پيوست تقديم حضورتان ميگردد. 14/8/77 « سهم قوم كرد در هالهاي ابهام » در يك بام و دو هوا در يكي از دكههاي مطبوعاتي چشمم به تيترهاي روزنامه، هفتهنامه و مجلهها خيره شده بود و يكي پس از ديگري را مرور ميكردم. ناگهان تيتري خونآلود، ريشهدار و عميق، چشمم حواس و احساسم را ربود و به خود مجذوب ساخت. ديگر توان مشاهده و مطالعة بقيه را نداشتم. بدون اختيار دست در جيب فرو رفت و با پرداخت قيمت، هفتهنامه ي اراسته به چنان تيتري را برداشتم و راهي منزل گشتم و خدا را شكر گفتم كه « دلسوزان و جگرخونان ملت كرد، خروشيده و جوشيده؛ آستين همت را بالا زدهاند تا شايد قوم كرد را از هالهاي از ابهام بیرون كشند. آري تيتر آغشته به خون و گلگون كفن، با حروف درشت در بالاي صفحه و در صدر مجلس صفحة اول « هفتهنامة آبيدر » دورة جديد شمارة « سي و ششم » با اين عبارات پرشور و احساس برانگيز،با رنگ قرمز به زيور تحرير آراسته و نوشته شده بود: « سهم قوم كرد در هالهاي از ابهام». با دلي پر از شور و شوق به مطالعه مقاله نشستم. هر جمله و سطر و پاراگرافي را سپري ميكردم، بغض گلويم را ميفشرد و قلبم به سرعت تپيدن ميگرفت و درونم منقبض ميگشت. چرا؟ آخر به خاطر چه؟! مگر خداي ناخواسته اين دفاع باطل است؟! يا اينكه اين مطلب حقيقت ندارد؟! حاشا و لكن كلمة حق اريد بها الباطل. گويي آقاي سردبير اين تفسير و تحليل، و اين پخت و دوخت را كه به رشتة تحرير درآوردهاند، نثار مزار مردگان نموده و به ديار جاهلان و بيخبران فرستادهاند كه در اين خطه احدي زنده نيست و دلي بيدار و وجداني هوشيار وجود ندارد، تا اين ترفند و خيمهشببازي را درك كند. و اين داية بهتر از مادر را خوب بشناسد و دريابد اين اشك تمساح به خاطر چه چيزي ريخته ميشود؟! بلي جناب سردبير با پذيرش اصل « يك بام و دو هوا » در فراز و نشيبهاي آبيدر، اسب عبارت را به اين سو و آن سو به چرخش درآورده و شمشير بران قلم را در صحنة كارزار بر رفق مسئولان و دستاندركاران دولت فعلي فرود آوردهاند و از هيچ گونه تجزيه و تحليلي در اين عرصه دريغ نورزيدهاند و از سهم قوم كرد كه در هالهاي از حيف و ميل و ظلم و ستم فررفته، دفاع نمودهاند. بسي جاي تعجب است كه نويسندةمقاله در بالاي تيتر مزبور نوشتهاند: « با گذشت يكسال از وعدههاي رئسجمهور » گويي تاريخ اين ظلم و ستم و به هالهاي از ابهام رفتن ملت كُرد زجر كشيده و سهم نديده، فقط و فقط به يك سال دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي برميگردد، اين مقوله در اين يك مقطع از زمان انجام پذيرفته است؟! سپس براي سرپوش گذاشتن بر اهمال و به هالهاي از ابهام رفتن سهم ملت كرد در دوران هشت سالة خودشان و ابراز دلسوزي و حقشناسي دولتمردان پيشين، دو چيز بيمحتوي را به عنوان جبران مافات و هدية التيامبخش همة جراحات در مقدمة مقالهشان علم كردهاند و به رخ اين ملت مظلوم ميكشند و اين دوچيز ناچيز، يكي « تعیین مدير توانمند از ديار كردستان به عنوان استاندار » و ديگري « پيام آقاي رفسنجاني به كنگرة عظيم فرزانگان كُرد در مهرماه 75 » كه اولي را در گامهاي ارزشمند در جهت توسعة منطقه و جبران مشكلات سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي به خصوص در استان كردستان » نامگذاري كردهاند، و دومي را به « اوج توجهات دولت جمهوري اسلامي در فضاي سياسي و فرهنگي مناطق كردنشين » نام بردهاند. اين دو چيز را زير ذرهبين شعار به اندازهاي بزرگ كردهاند و باابهت جلوه دادهاند؛ گويي در زمان حكومت آقاي رفسنجاني، و مديريت توانمندانة آقاي رحيمي « خودمختاري يا لااقل خودگرداني » به ملت كرد عطا شده است و كابوس ظلم و ستم و بيمهري به فرشتة رحمت تبديل گشته و در دوارن حكومت آقاي خاتمي اين عظمت و ابهت ملت كُرد، بر اثر يك كودتاي سياه سرنگون گرديده است و سهم قوم كرد براي هميشه در در هالهاي از ابهام فرو رفته است. آقاي سردبير شعارهاي آقاي خاتمي و توقعات ملت كرد از آن شعارها را مطرح ميكنند، و در مدت اين يكسال سهم ملت كرد را به هالهاي از ابهام ميفرستند. اما ايشان در مدت هشت سال دوران رياست جمهوري سردار سازندگي و مديريت مدير توانمند لب به اعتراض و انتقادي نميگشايند، دم فربسته صمّ بكمّ به كنجي نشستهاند. نكند در قاموس نويسندة مقاله يك از هشت بزرگتر باشد؟! در ادامة تحليلاتشان از مديريت كلان نام ميبرند و به اعتراف خودشان اين مطلب ( مديريت كلان ) « آرزوي ديرينة اين مردم اصيل و بافرهنگ بود كه سالهاست پشت چراغ قرمز مديريتها ايستاده و پنجرة واقعيتها بر روي آنها باز نشده »!! و نهايتاً براي به محاكمه كشاندن شعارهاي آقاي خاتمي در اين زمينه ميفرمايند:« چرا هنوز شهروند درجه دوم باقي ماندهاند و در كشوري كه صداي مظلومیت ملتهاي جهان شنيده ميشود، سهم شرعي و قانوني آنها در ادارة امور كشور خود ناديده انگاشته ميشود »؟! الحق اين سؤال، سؤالي منطقي و شرعي و قانوني است. اما آيا ما نيز حق داريم از آقاي سردبير بپرسيم: آيا چنين سؤالي تنها در مدت اين يكسال قابل طرح است يا ميتوان آنها را به قبل از يكسال هم تعميم داد؟! و آيا اين چراغ قرمزها در مدت اين يكسال روشن شدهاند و اين پنجرهها يكسال است بسته و مقفولند؟! اگر جواب مثبت باشد، اينك عبارت جنابعالي « سالها… در پشت چراغ قرمز » هنوز مركبش خشك نشده است و اين قضيه ترجيح بلا مرجح است. نتيجتا اگر ما نيز اجازه داشته باشيم ميپرسيم: چرا در مدت هشت سال. يا به عبارت صحيح و رساتر، در مدت هجده سال اين ملت نتوانست از اين چراغ قرمزها رد شود؟! و وجدان بيدار وجود نداشت تا اين پنجرههاي بسته را به رويش باز نمايد؟! تا اين ملت از شهروند درجه دوم به شهروند درجه اول ارتقا يابد؟! جناب آقاي سردبير اگر در اين داوري، ذرهاي انصاف به خرج ميدارند، و به فكر « يوم تبلي السرائر » ميافتادند به جاي « دولت آقاي خاتمي » و « شعارهاي دوران انتخابات » مسئولان جمهوري اسلامي و شعارهاي دوران انقلاب را مينوشتند و اين پاراگراف را به اين شيوه به رشتة تحرير درميآوردند: « مردم مسلمان كُرد انتظار داشتند كه:« مسئولان جمهوري اسلامي » با عملي كردن شعارهاي دوران انقلاب با برنامه و با حكمت و مصلحتانديشي بذر اميد و اعتماد در دل بزرگ آنها بكارد، اما گويي عدالت در مديريت هنوز به عرصة ظهور نرسيده و شايد تا رسيدن آن به مناطق كُردنشين سالها به طول بيانجامد و خط قرمز استفاده از نيروهاي اهل سنت و كرد هم چنان پررنگ و حتي دايرة استفاده از افراد بومي اصيل در منطقه و زادگاه آنها روز به روز محدودتر شود ». آقاي سردبير! خود نيك ميدانيد كه شعارهاي دوران انقلاب، شعارهاي اصيل و خداپسندانه و عدالتزا و پربارتر از شعارهاي دوران انتخابات آقاي خاتمي بودند و به اعتراف و اقرار جنابعالي كه قبلاً به آن اشاره شد هيچ يك از آن شعارها هنوز كه هنوز است جامة عمل به خود نپوشيده است. ملموسترين و و اضحترين دليل بر اين مدعا نوشتن اين مقاله و گلايههاي تند و و آتشين جنابعالي است كه در اين نوشتار البته در قالب و صورت ديگرمطرح فرمودهاند. حالا كه چنين است و شكي در آن نيست چرا اين همه كاسه و كوزه را بر سر دولت ناتوان و ضعيف، يا عبارت درستتر تضعيف شدة يك ساله بشكنيم؟! و ديگران را مبرا بدانيم و معصوم بخوانيم؟! آقاي سردبير به خوبي ميدانند كه آنچه ديروز به عنوان سياست در جامعه عملي شد امروز تحت عنوان تاريخ مورد نقد و بررسي قرار ميگيرد، پس چرا پلهاي تاريخي پشت سر خود را آن روزها كه ميتوانستند به خوبي از آنها بهرهاي سياسي و تاريخي بگيرند توسط مسئولان منطقه خراب كردند. آقاي سردبير! از بيماري مرموز در طول تاريخ در وجود ملت كُرد نام ميبريد، كه سالهاست درد آن را تحمل كرده است و به قول شاعر بلندآوازة كُرد « ماموستا هيَمن » استشهاد ميكنيد كه:« نالة من براي مردم فاقد سهمي است كه حقي برايش قايل نيستند اما به حقيقت وجود دارد » آيا اين بيماري مرموز و اين فقدان سهم مربوط به اين يكسال است يا به اعتراف جنابعالي سالهاست درد آن را تحمل كردهايم؟! كه در اوج صراحت و شجاعت! اظهار ميداريد « مردم كرد از آقاي رئيسجمهور انتظار داشتند مسئولاني را به منطقه اعزام نمايند كه با ديدگاههاي امام خميني ( ره ) و رهبر معظم انقلاب و رياست محترم جمهور آشنا باشند نه اينكه دولت را در مقابل مسئولات بيشمار مردم قرار دهند ». آقاي سردبير! مگر در زمان « سعادت »! « در مدت هيجده سال گذشته » مسئولاني در منطقه وجود نداشتند كه به قول جنابعالي به اين ديدگاه آشنا باشند؟! پس چه كاري براي اين مردم انجام دادند تا دولت آن زمان در مقابل سؤالات بيشمار مردم اين سامان قرار نگيرد؟! مگر اين رنج نامة جنابعالي ( اگر منسلخ از زمانش نماييم ) ريشه در انديشة آن زمان ندارد؟! نتيجة اين فرياد بيجا را بجز الگوسازي و جناحبازي و سنگاندازي به هيچ چيز ديگري نميتوان تأويل و توجيه كرد. آقاي سردبير در مقالهشان اشاره به مواردي از اين قيبل نمودهاندك 1ـ شعارهاي جناحي و مقطعي براي اين مردم معنا و مفهوم ندارد. 2ـ مردم خواستار توسعه در همة زمينهها هستند. 3ـ بايستي ميدان مشاركت مردم در سرنوشت خود وسعت گستردهاي يابد. 4ـ در سالهاي اخير تحولات عميق سياسي و فرهنگي اتفاق افتاده و بافت كلي منطق كردنشين متحول و آرمانها و افقهاي نويني شكل گرفته، كه ديگر نميتوان شناكردن را برخلاف جريان آب به ملت كرد آموخت. راستي بسي جاي تعجب است آقاي سردبير هنگامي كه اين موارد را « البته مشروحتر » به رشتة تحرير درآوردهاند يك لحظه به وجدان خويشتن مراجعه ننمودهاند و خداي خود را حاضر و ناظر قرار ندادهاند و بدون وقفه موارد فوق را به گردن ديگران انداخته و خود را مبري از هرگونه قصوري قلمداد نمودهاند. 1ـ آخر اگر ايمان به اين مطلب داشتند و اين باور در درونشان جاي گرفته بود كه« پيش مردم كرد اين شعارهاي جناحي و مقطعي معنا و مفهوم ندارد » كاري اساسي و عملي به دور از اين موارد را براي مردم انجام ميداديد. اما شما را به خدا قسم ميدهم در مدت مسئوليت جنابعالي و آن مدير توانمند، به جز شعارهاي توخالي و جناحي، چه ارمغاني نثار پيكر مجروح و زجرديدة اين ملت كرديد؟! 2ـ در كجاي اين ديار بييار زمينة توسعة سياسي را گسترش داديد! و مردم را در سرنوشت خود شريك نموديد؟! 3ـ و از نيروهاي توانمند و اصيل كرد كه حق احراز پستهاي كليدي را در منطقه داشتند، استفاده نموديد؟! 4ـ و در كجاي اين مناطق در سالهاي احير تحولات عميق سياسي… شكل گرفته، كه برخلاف جريان آن نميتوان شنا كرد؟! آقاي سردبير! حتماً شعارهاي جناحي و مقطعي براي شما هنوز معنا و مفهوم خود را از دست ندادهاند، كه با شعار تعيين مديريت توانمند و يك پيام همه چيز را خاتمه یافته تلقي مينمائيد و سهم ملت كرد را به آن بسنده ميكنيد؟! مگر شما وقتي كه مشاور استاندار بوديد و در متن و بطن همة امور قرار داشتيد و از ريز و درشت جريانات آگاه بوديد نمی دانستيد فرمانداران و بخشداران، رؤساي ادارات و مسئولين پستهاي حساس و كليدي مناطق كردنشين چه كساني بودند؟! آيا به قول جنابعالي از نيروهاي بومي و اصيل كرد بودند؟! و اگر خداي ناخواسته احياناً به تعبير جنابعالي، افرادي از نيروهاي بومي و اصيل كرد در پستي نه چندان كليدي و حساس قرار داده ميشدند، ميبایست هفت خوان رستم را طي مينمودند و غسل تعميد ميكردند!! در نوشتهتان از جلسة دولت آقاي خاتمي گلايه نموده ايد که ارزوي ملت كرد را به يأس تبديل كرده، به جاي طرح مسائل اساسي و مذهبي و ملي مردم و تحقق وعدهةاي رئيسجمهور، روي چند طرح عمراني سالهاي گذشته تصميمگيري كرده و نتيجه گرفتهايد « اين دولت هيچ برنامهاي براي منطقه ندارد ». برادر عزيز! چرا شمهاي از آن آرزوهاي تبديل به يأس شدة دوران حكومت خودمختار آقاي... را نيز بازگو نميكنيد؟! و آن طرحها و مسائل اساسي و مذهبي و ملي مردم كرد و تحقق وعده هاي كلان آن جناب را در اين زمينهها مطرح نميفرمائيد؟! مگر رنجنامه آقاي كريميان نماينده محترم سردشت و پيرانشهر در مجلس شوراي اسلامي در رابطه با انواع ظلم و ستم .. به ويژه در مورد روحانيون اهل تسنن، در زمان حكومت ايشان نبود؟! كه اخيرا خودتان در هفتهنامة آبيدر و در دهمين شمارة مورد بحث نيز تأيدية روحانيون را چاپ نمودهايد. آيا در زمان شما و ايشان در اين راستا براي رفع اين معضلات چه كارهايي انجام داديد؟ و چه اقداماتي نموديد؟! در ادامه اشاره فرمودهايد: « امروز منطقه نيازمند سرمايهگذاريهاي ملت در همة زمينهها است » نميدانم چرا تنها امروز اين نيازها احساس می شوند و دیروز و پریروز چنین احساسی نداشتند و اگر هم احياناً داشتند، نه در همة زمينهها بلكه تنها در زمينة پارك بازي، مجسمهسازي كه در اين شماره مذكور به عنوان يكي از افتخارات آقاي استاندار عكس رنگي از مجسمة آزادي را در صفحة اول با زيرنويس افتخارآميز، به چاپ رسانيدهاند. الحق آزادي، به جز مجسمهاش در اين منطقه وجود نداشت. در مورد آرزوهاي به يأس تبديل شدة ملت كرد و مطرح ننمودن مسائل مذهبي و ملي و تحقق نيافتن وعدههاي مسئولين در گذشته احتياج به استدلال نيست. اقرار خود نويسنده در اين زمينه برهان قاطع و بيان ساطع است. « تجربههاي شكستخورده و تکرار اشتباهات مکرردراداره امور منطقه بی ثمر است» دیگر این جای هیچ تردیدی نیست که این تجربه های شکست خوره از زمان دوم خرداد76 به اين طرف نيست، كه تنها دولت آقاي خاتمي مسئول و جوابگوي آن باشد. ( هرچند از اين به بعد در قبال مسائل مطروح مسئوليت خطير دارند ). در انتهاي پاراگراف فوقالذكر به مادة 15 قانون اساسي در رابطه با تدريس زبان كردي در مدارس در كنار زبان ملي ( فارسي ) اشاره نمودهاند و با لحن تهديدآميزي مينويسند: « مسئولان منطقه هم متوجه اين واقعيت نيستند كه اگر قرار باشد مردم كرد همة مشكلات را بپذيرند، سخن نگفتن به زبان مادري را هرگز نميتوانند تحمل كنند ». الحق آقاي سردبير كشف جديدي كردهاند! و لازم است اين مورد به نام ايشان ثبت گردد. چون حال اين مادة قانون مجهول مانده و احدي آن را درك نكرده است و حتي آقاي رحيمي نيز از آن مطلع نبودهاند!! تفسير ديگر اين مطلب ميتواند چنين باشد: گويي اين مادة قانون در مدينة فاضلة ايشان كه هوحقه اجرا شده و بعد از دوم خرداد 76 طبق دستوالعملي از طرف دولت آقاي خاتمي الغا گرديده است و در هالهاي از ابهام فرو رفته است! اگر چنين تفسيري باطل است ـ با وجود مادة قانون مذبور در حكومت توانمندها ـ چرا به اين مضمون كه در نوشتارتان ذكر كردهايد، يا به درجات ملايمتر از اين لحن در گذشته لب به سخن نگشوديد و دست به قلم نبرديد و در اين زمينه هيچ گونه اعتراضي نكرديد؟! در جاي ديگر از مقالهشان مينويسند: « مردم مسلمان كرد از آقاي رئيسجمهور انتظار دارند.. دستور فرمايند كارشناسانه.. به مسائل و مشكات اين گوشه از ايران بزرگ پرداخته شود.. در مناطق كردنشين كه مردم با نام كارخانههاي بزرگ بيگانهاند و اسم دلارهاي 7 توماني و 20 توماني را براي راهاندازي فعاليتهاي اقتصادي و صنعتي بعد از يازده سال شنيدهاند و اين سؤال را در حافظة تاريخي خود دارند كه اين كدام نوع از عدالت اجتماعي است كه بعضي از شهرها از كارخانجات اشباع شدهاند، اما مناطق كرد نشين هنوز در محروميت به سر ميبرند ». راستي اگر در اين موارد منصفانه قضاوت شود نبايد مردم مسلمان كرد اينگونه انتظارات را از از انقلاب و از همة رئيسجمهورها و دولتهاي قبلي و فعلي داشته باشند، نه تنها از آقاي خاتمي! مگر اينكه يك بام و دو هواي جناحي را پذيرفته باشيم. راستي اين سؤال در حافظة تاريخي ملت كرد ثبت و ضبط نشده كه: چرا تنها كارخانه سيماني كه به نام مركز استان ثبت گرديده بود، آقاي استاندار وقت، به بهانة واهي « ناامني منطقه » آن را به « بيجار » منتقل نمودند؟! و مركز استان با آن همه تراكم جمعيت و احتياج مبرم به مراكز اشتغالزا، سرنوشت نيروهاي بيشمار بيكاران را در هالهاي از ابهام قرار دادند؟! و حالا اشك چشمان پر از مهر آقاي سردبير چون باران بهاري بر آبيدر بيكاران باريدن گرفته و طوفان فرياد « وا مردما » را به راه انداختهاند؟! در پاراگراف پاياني آمده است:« مردم كرد اينگونه است كه نميتوانند شعارهاي امروز را واقعيت بنامند. آن ها دنبال حقيقتي هستند كه لباس واقعيت بپوشد. اينگونه اقدامات كمرنگ نميتوانند بهترين پاسخ به مردم كرد باشد ». الحق ملت كرد نه شعارهاي ديروز و نه شعارهاي امروز را واقعيت مينامند و نه تعیین آقاي رحيمي به عنوان استاندار در دورة زياست جمهوري آقاي هاشمي را گامهاي ارزشمند در جهت توسعة منطقه و جبران مشكلات سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ميدانند. و نه اينگونه اقدامات كمرنگ مانند پيام آقاي رفسنجاني به كنگرة فرزانگان كرد ميتواند بهترين پاسخ به مردم كرد باشد. و نيز نوشتهاند:« اگر قرار است به مشكلات چندين سالة كردستان پيان داده شود و زخمهاي كهنة سالهاي ابري را به فراموشي بسپاريم، مسؤولان محترم مملكت بيايند و به كردهاي اصيل اعتماد كنند و به اندازة كف دست كاغذ به آنها بدهند تا مثنوي ايثار و مردانگي و وحدت بسرايند ». در اينجا آقاي سردبير كملطفي فرمودهاند كه از زخمهاي كهنه و سالهاي ابري نام بردهاند چون قرار بر اين بود « با قدوم مدير توانمند به ديار كردستان مشكلات سالهاي پس از پيروزي انقلاب جبران و مرمت گردد و ديگر خبري از زخمهاي كهنه و سالهاي ابري در كار نباشد؟! به هرحال اينجانب به عرض آقاي سردبير ميرسانم كه: اگر قرار است زبان ملت كرد باشيم و صداي رساي خود را به گوش مسئولان برسانيم و از مظلوميت و پايمال شدن حقوق حقة ملت كرد و اهل سنت دفاع كنيم ـ تا به مشكلات چندين ساله پايان داده شود و زخمهاي كهنه را التيام بخشيم و سالهاي ابري را به فراموشي بسپاريم ـ بايد در پيشگاه خداوند خود با قلب آكنده از صداقت و درون پر از اخلاص و نيت پاك بايستم و تجديد بيعت كنيم و دامن از آلودگيهاي مداحي و ثناخواني، جناحبازي و جوسازي و سنگاندازي بشوئيم و خدا را گواه بگيريم،به جز حق و حقيقت چيزي ننويسيم و نگوييم و براي احقاق حقوق ملتمان با جان و دل بكوشيم و در اين راستا شراب رضاي معبود بنوشيم. ان الله لا يغير ما يقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم. در خاتمه به دو مطلب مهم اشاره ميكنيم كه در اين نوشتار جاي خالي دارند. اول اينكه: مقاله سردبير محترم آبيدر، به خاطر ريزهكاريهايي كه در آن انجام گرفته و انگشت گذاشتن بر روي ستمها و ظلمهاي كه در طول تاريخ بر ملت كرد رفته است ـ اگر از دو عيب اساسي مبري بود، ميبايست جملاتش با آب طلا آراسته شود ومانند تابلوي زرين وزين و ارزشمند بر سر دروازهها و در وسط ميدانهاي شهر و در كوي و برزني آويزان گردد و شهرها را به آن بيارايند. عيب اول: پذيرش اصل يك بام و دو هوا، و در اين راستا گام برداشتن و قضاوت كردن. دوم اينكه شكستن همة كاسه و كوزههاي ساليان متمادي بر سر طرف مقابل و تجليل از گروه مورد علاقة خويش، اگر چنين نيست نميدانم دم خروس را باور كنم يا قسم حضرت عباس را. مطلب دوم و اخير: راقم اين سطور خدا را شاهد و حاضر و ناظر ميداند كه: انگيزة ترقيم اين نوشتار به دور از تعصب خاص براي اشخاص بوده و تنها و تنها به خاطر احقاق حق و دفاع از حقيقت انجام گرفته است و هيچ گونه غرض و مرضي در اين زمينه نداشته و ندارد. و ما اريد الا الصلاح ما استطعت . ۱۳۷۷/۶/۱۷ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 آبان1384ساعت توسط ابراهیم مردوخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 اسفند 1387 دی 1387 مهر 1387 آبان 1386 مهر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 مهر 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
وەرگێڕان دیمانه رهخنه شیعر و پهخشان نامهکانم دیکه... |
|
RSS
|